فوتوبلاگ خاطرات
این فقط بخشی از انبوه خاطرات ماست
آقای کروندی که معرف حضورتون هست تنها کسی که کل کلاس ازش وحشت داشت واقعا خطرناکه حسن از چپ به راست : امید .آقایان وفایی . عابدی.باقری.کروندی.حامد من به شخصه آقای یزدی را واقعا دوست داشتم و دارم سرهنگ رحمان در کنار آقای عابدی مطمئنا الان دوشنبه است با موبایلاشون بازی می کنن منم که طبق معمول ... توپ مخصوص ۳۰۳ قرار بود تو این عکس با آقای نجفی عکس بندازیم ولی بسوزه پدر این دوربین که تا چشم ما بهش می خورد قاطی می کردیم من که هنوز تلق و شیرازمو نگرفتم شما گرفتی ؟ تا درودی دیگر بدرود سلام باز هم امدم خب این قسمت های جدید که میزارم فقط و فقط چی ؟ بگو آهان مال کلاس ۳۰۳ تک تاز تجربی هاست فکر نمی کنم هیچ تجربی دیگه ای مثل ما بوده باشه و یا حتی بعد ما بیاد این عکس توی حیاط دبیرستانه چشمتون روز بد نبینه اون آقائه هست اون وسطه آقای واعظی معاون و گشت خطرناک مدرسه بود معمولا توی عکس ها ما به صورت به هم فشرده ایم و به طرزی بی رحمانه همدیگه رو له می کردیم با اینکه میبینید کلی فضای خالی توی عکس هست گفتم که همش رو دیوار بودم مهرداد (خوابیده) حسین (پیراهن سفید) حامد و امید اینجا باز یه ذره توضیح می خواد توی عکس پایین بازم یکی دیگه از معاونین مدرسه اس یادش گرامی باد (نبیونی) البته به اسم مارشال بیشتر آشنا بودیم الیزابت تیلور در کنار برت پیت دو زوج جوان و دوست داشتنی دو تا عینکی می بینید کوچیکه حامد(سبحانی) بزرگه آقای سبحانی (سبحانی بزرگ) من ۴ سال توی این مدرسه بودم به احتساب پیش دانشگاهی توی این چهار سال معلمم بوده هنوزم هست و خواهد بود یک دوست واقعا خوب اون که رو دیواره که منم مایکل جردن نیست اونی هم که مثل فلجا رو کمرمه حامده بغلی هم رفیق فابریک حسین اون دو تا انگشت توی عکس مال علی فخرالاسلامه به پایان آمد این پستم ده گیگ فضاست پس عکسا همچنان باقیست پس به امید درودی دیگر دو صد بدرود
![]()
![]()



نصف بیشتر خوابن یا دارن


![]()

![]()

![]()




![]()



![]()

![]()





